خانه > فوتبال > ورزشی نویسی

ورزشی نویسی

قدیم‌ترها وقتی به نوشته‌هام نگاه میکردم و درنهایت تصمیم‌میگرفتم که قیچی را نگذارم و از سروتهش بزنم که بشود به زیور طبعش آراست؛ این ایده میامد سراغم و گهگاه ذهنم را مشغول‌میکرد. اینکه ورزشی‌نویسی ژانری‌ست که پشت‌تیغ گیرنمیکند و ورزشی‌نویس شخصی آزادست. الان مدتهاست این ایده را باورندارم که ورزشی‌نویس میتواند بنویسد و بنویسد و مطلبش قیچی‌نشود.
بخشی از گفتگوی کامنتی‌ام در یکی از سایتهای ورزشی را اینجا میگذارم، مطلب موردبحث علی‌دایی بود. سعی کردم نویسنده سایتی که خیلی هم دوستش دارم از نوشته‌ام دلخورنشود چون درحقیقت هم قصدم شفاف صحبت‌کردن بود و نه دیگری را دلخورکردن.
لینک مطلب در سایت لست کیک

اقای سامان،
من (سیروس _ ا )هستم ودوستان گاهی اقای (سیروس _ س) را با من اشتباه میگیرند و اعمال غلط بنده را از چشم ایشان میبینند. چون شما به مستندات علاقه مندید که این بسیار عالیست ولی همیشه کارامد نیست لازم میبینم که موردی را ذکر نمایم. بیشتر روابط غیرسالم مخفی ست و طرفین رابطه سعی در مخفی نگه داشتن ان میکنند. اگر اشتباه نکنم حتی قران هم در جائی میگوید (درک میشود ،ولی توصیف شدنی نیست). اگر شما قادر به توضیح این مسئله که اقای دائی با کدام معیار منطقی و مستند به رتبه مربی گری تیم ملی ایران رسیده است هستید و میتوانید برای جمله (لابی با خدا ) ایشان توضیح مستندی بیاورید ، لطفا بنده حقیر را هم بی اطلاع نگذارید که با اشتباهاتم مزاحم وقت مردم نشوم (سیروس ا )

جوابیه من به ایشان:
دوست عزیز آقای سیروس ـ ا، حرف حساب جواب ندارد.
شرایط کنونی تیم ملی زائیده‌ی اعمال تعدادافرادی مختلف است و من بعنوان یک طرفدار واقعی فوتبال آنقدری خداراشکر میفهمم که از چیزی الکی تعریف‌نکنم به صرف علاقه‌ام به چندتا فاکتور بارز در علی‌دایی. علی‌دایی یا هرکس دیگر کارجالب دارد کار پربحث هم دارد، ولی یک ولی مهم اینکه؛ بخاطر فلان ایراد، کارهای قبلی یا بدون ربطش به‌امروز را نباید شست و کناری‌گذاشت. مثال: علی‌دایی بعنوان مربی سایپا در دوبازی با استقلال‌تهران، هرچه از روند بازی میگذشت، هافبکهای‌تیمش میانه‌زمین را با هرقیمت تصاحب‌میکردند و با تعداد پاس بالا – کاملا بالاتر از میزانی که در فوتبال ما مرسوم است – بازی را از کنترل میزبان درآورده و حملات پرشماری را پایه گذاری کرده، تاکتیک خودشان را در زمین حریف و مقابل تماشاگران پرشمارش دیکته‌میکردند. این زیبا بود و تازگی‌داشت؛ آنقدر جالب که شخصی مثل مجیدجلالی بیاید و در برنامه نود به تمجید کم‌نظیر از علی دایی بعنوان‌مربی بپردازد. همین آقا بعنوان مربی تیم‌ملی تیمی‌دارد که حسرت ۴ تا پاس پیاپی و سالم را به دل هواداران میگذارد.
حالا من بیایم و فقط تعریف‌کنم و بگویم فلان و بهمان، همانقدر دور از منطق است که اگر بخاطر امروز، دیروزش را هم زیر سئوال ببرم. همین. درضمن آیا در ماجرای مبعلی، نیکبخت و علی‌کریمی فقط علی‌دایی مقصر بوده؟ دوطرف ماجرا را باید دید، دیگران و اطرافیان موجه و غیرموجه را، به به‌انضمام مطلبی که جنابعالی اشاره‌کردید، خیلی از مستندات را بنده‌نمیدانم. اما آنچه را هم میدانم به‌حساب نیاورم؟ بی‌توجه به همه‌چیز، مثل پرشمار اشخاصی که میگویند فلانی عالی‌ست هرچه کرده درست‌است یا نه برعکس بگویم فلانی هرچه‌کند بیربط است؟ ازطرفی بسیاری از مردم شاید کیفیت بازی مبعلی را از یاد برده باشند یا جوادکاظمیان که هردوی اینها در امارات عالی هستند، علی‌دایی با هیچکدام کاری‌ندارد، توجیهش چیست؟ ایمان و جواد در امارات از خیلی از بازیکنان‌فعلی تیم‌ملی بهترهستند.
یا این‌یکی: زمانی که از سایپا چندنفر را دعوت کرد، ازین چندنفر آماده‌ترین‌شان در آنزمان را خط‌زد، باخودبازیکن صحبت‌کردم و حرفهایی که از مربی شنیده‌بود را شنیدم، که توجیه درستی‌نبود؛ در حالیکه در همان‌زمان ابراهیم‌صادقی که دیگر آن فرم زمان‌قهرمانی با سایپا را نداشت – که خیلی عالی بود، با حرکتش تیم راه‌می‌افتاد و کیفیت خوبش را مقابل اکثر تیمها نشان‌داد و همه دیدند بعد از قهرمانی با سایپا و گذراندن سالی استثنایی بدل شد به بازیکنی که سالهای متوالی بود – در تیم‌ملی بازی‌کرد، درحالیکه بازیکنی که آنزمان کاملا آماده بود در تیم ملی بازی نکرد، در سایپا هم وضع‌جالبی پیدانکرد و امروز دیگر جزو خوبهای لیگ‌ما نیست. توجیه‌دارد؟ من باید توجیه‌کنم؟ یا به‌این خاطر بگویم علی‌دایی در هرتا هم شانسی به میلان‌گل‌زد یا بگویم علی‌دایی کسی بود که بلیتش برد و بالا آمد و همه‌جا همینطوری مثل لوک‌خوش‌شانس مدارج ترقی را طی‌کرد؟ در اصل از ابتدایی‌ترین نیازهای یک‌بازیکن محروم‌بود؟ آنجا هم لابی میکرد؟
علی‌دایی با همان ادله‌ای مربی تیم‌ملی شد که شخصی‌مانند امیرقلعه‌نوعی. خوب است؟ یا بد؟ این دونفر به دلایلی از خیلی‌ها لیاقت کمتری نداشته و ندارند که از منظری از اکثر گزینه‌ها فاکتورهای مثبت بیشتری ‌هم دارند. از نظر شخص من – که میتواند برای شما علی‌السویه باشد – در شرایط ما سرمایه‌گذاری روی این‌اشخاص از ‌بیشتر گزینه‌های دیگرمان بهترست. امیر امروز و بعد از آنهمه ماجرا گزینه خیلی‌بهتری حتی هست. علی‌کریمی در زمان انتخاب‌مربی برای تیم‌ملی نظرش روی علی‌دایی بود و غلط‌هم نمیگفت. بگمانم تورج عاطف، پس از انتخاب علی‌دایی نوشت مکانیزم انتخابی غیرشفاف ولی انتخابی‌درست؛ دیگران خیلی برتر بودند؟ دلایل کافی و ادله مشخصی‌نداریم. اینبار هم مثل همیشه صعود یا عدم‌صعود تیم‌مان به دقیقه‌نود میکشد؟ شاید.
من مسئول این ورزش یا فوتبال بودم انتخابم چیزدیگری بود. شما هم همینطور، شاید. یک مسئله میتواند سیاه یا سفید مطلق نباشد.
من مثل شما آقای سیروس ـ ا عزیز، قلمی روان ندارم، اما امیدوارم منظورم را رسانده‌باشم. طبیعی‌ست که من در سایت شما خلاف مطلب‌تان نظربنویسم و دوستان‌تان بیایند ناسزابنویسند درجهت دلداری و همراهی‌تان؛ اما خودتان نیک‌میدانید دیالوگ با نظرات‌مخالف کم‌ارزش‌تر از زنده‌بادگفتن همراهان و هم‌جهتان نیست. اگر در عرصه ورزش و فوتبال مملکت‌مان این حوصله و اعتقادبود، وضع‌بهتر بود. هراز گاهی، عده‌ای درین فدراسیون جمع‌میشوند و اسب‌خود میرانند و نظرات‌مخالف باخود را به‌هیچ‌گرفته و حداقل از نیمی‌از امکاناتشان بی‌بهره می‌مانند و نوبت‌بعدی که گروه‌بعدی سرکار آمدند همین‌کار و روش را برسر گروه‌قبلی اجرامیکنند و تا امروز که این‌روش‌کار در بسیاری فدراسیون‌ها و تیمها اجراشده و ضررش به‌همه رسیده، از بازیکن و مربی تا هواداران واقعی تا به‌قول‌بعضی‌رسانه‌ها، تماشاگرنماها. اگر نوشته اینجانب باعث دلخوری‌تان شده پوزشم را پذیرا باشید. گمان‌میکنم حسن‌نیتم پنهان نمانده‌باشد. آقای سیروس ـ ا موفق‌باشید.( سامان – خودم )

جوابیه آقای سیروس ا:
با سلام و تشکر بسیار بابت وقتی که گذاشتید! سامان عزیز قبل از هر چیز مایلم بدانید که هیچکدام از مسائلی که عنوان نمودید برایم علی السویه نیست و نخواهد بود!!! شاید بزرگترین مورد اختلاف ما در مورد اقای دائی این باشد که شما تنها در بعد ورزشی به مورد نگاه میکنید و دید من تنها ورزشی نیست. سعی میکنم در مقاله ای این مورد را بشکافم و البته سایت لست کیک مجاز خواهد بود که انرا درج نموده و یا غیر قابل درج تشخیص دهد. در اینجا تنها به این مورد اشاره میکنم که مورد دائی موردی استثنائی در مسائل اجتماعی و فرهنگی و سیاسی ایران در طول بخصوص تاریخ معاصر نیست و دغدغه اصلی من اینست که ما چندبار باید از یک سوراخ گزیده شویم؟! (سیروس ا )

  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • Live
  • StumbleUpon
  • Twitter
  • email
Categories: فوتبال Tags:
  1. cyros
    ۱۲ آذر ۱۳۸۷ در ۱۲:۲۲ | #1

    با سلام خدمت دوست عزیز ، سامان
    علی دائی هیچ حسنی اگر نداشت لااقل بنده را به اینجا راهنمائی کرد و باید به این دلیل از او متشکر باشم.
    سیروس _ ا

  2. cyros
    ۱۳ آذر ۱۳۸۷ در ۰۵:۲۷ | #2

    با سلام و اجازه شما
    ورزشی نویسی اگر یک هنر نباشد یک تخصص است و اگر یک تخصص است پس لازمه اش تجربه نوشتن داشتن و ورزشکار بودن است.
    متاسفانه در اجتماع هردمبیل ما هنوز بعد از حدود ۳۰ سال از حرکتی شبه انقلابی ، مسئله سپردن کار به دست کار دان که حتی در فرهنگ ما تبدیل به ضرب المثل گردیده ، یک مشکل لاینحل است.
    رئیس فدراسیون فوتبال ما دونده بوده است !
    چرا ایشان رئیس فدراسیون دو ومیدانی نیست؟
    قصد ندارم که روده درازی نمایم و تنها مثالی زدم تا مشخص شود که این قصه سر دراز دارد و ااگر بخواهیم به اصل قصه بپردازیم باید در زبان لفافه بگوئیم که ( ماهی از سر گنده گردد نی ز دم ).
    اما ایا با توجه به اینکه نوشتن در مورد سر ماهی میتواند موجب گرفتاری گردد،
    ایا یک متخصص ورزشی نویس قادر است که منتقدی ازاد اندیش باشد ؟
    متاسفانه حتی دنیای مجازی هم دچار سانسور گردیده ، اگر نخواهیم بگوئیم که دچار خودسانسوری.
    سیروس _ ا

  3. saman
    ۱۴ آذر ۱۳۸۷ در ۱۱:۴۰ | #3

    دوست عزیزم سیروس – ا؛ از آشنایی با جنابعالی خشنودم و اگر علی‌دایی یا هرشخص دیگری موجب این مهم گردیده‌باشد ازیشان سپاسگزارم.

  4. cyros
    ۱۶ آذر ۱۳۸۷ در ۰۷:۲۴ | #4

    عدالت چشم بند زده
    استادیوم پیر مثل همیشه لبریز از تماشاچیست و سرخها در جمع یاران همیشگی سکونشین برای فتحی دیگر
    پا به زمین گداشته و مثل همیشه با فوتبالی نفوذی سکوها را به ستایش وامیدارند.
    دو سالیست که از تغییر رژیم در ایران گذشته است و با طرحی معروف به ۲۳ ساله ها تعدادی از محبوبترین
    بازیکنان تیم ملی از جمله علی پروین و ناصر حجازی از تیم کنار گداشته شده اند.
    تعدادی از بازیکنان به دلیل خصوصیات مذهبی شان بسیار به چشم می ایند مثل محمد مایلی کهن و محمد دادکان و این مسائل از چشم سکونشینان دور نمانده است .
    شرایط به شکلیست که بنظر میرسد تعدادی باید حذف شوند و تعدادی دیگرجانشین انان گردند.
    سکوهای امجدیه اما کماکان در اختیار مردم است و تلاشهای انجام شده مردم را از این سکوها دور ننموده .
    گرم تماشای بازی بودیم که ناگهان مایلی کهن از توری های کنار زمین خود را بالا کشانده و خطاب به شخصی فریاد میزد که : مادرت است ، خواهرت است و خطاب به عده ای فریاد زد که بندازینش بیرون و
    متعاقب ان عده ای شخصی را که به سر و صورت خود میزد بزور به سمت درهای خروجی کشانده و از استادیوم خارج نمودند.
    شخص مزبور از هواداران قدیمی تیم و ملقب به ( علی مانگا ) بود و دیگر کسی او را روی سکوها ندید.
    بیشتر از ۲۵ سال از ان روزها میگذرد و فوتبال ایران در پیچ و خم دگرگونیهای سیاسی و اجتماعی تغییرات
    بسیاری نموده است .
    به کار بردن لغت حرفه ای برای ورزش که زمانی از گناهان کبیره و ضد اخلاق محسوب میشد امروزه از محاسن فوتبال ماست و بازیکنان و مربیان و تمامی دست اندرکاران همه چیز را بامعیار حرفه ای گری میسنجند و گاهی هم از سمت دیگر بام سقوط نموده و دلیل ان هم معمولا غیر حرفه ای بودن مقطعی در مورد
    موضوع عنوان میشود و مثل همه چیز ما دچار تند وکند روی های بی منطق است.

    امروز دوباره طرح حذف نمودن و جایگزینی به چشم می اید و انچه که تاسف انگیز است شگردهای مافیائی
    مورد استفاده است که قطعا از لزومات حرفه ای گریست.
    تشکیل باندهای مخوف غیر قابل شناسائی که براحتی در هر موردی حق اعمال نفوذ داشته و از ان ساده تر
    حتی قیمت گذاری بروی افراد را هم خود بعهده داردزیرا اگر به افراد اجازه داده شود که خود قیمت شان را تعیین نمایند شاید به عده ای برخورد شود که حاضر به خود فروشی نباشند و در ان صورت این گونه افراد بمانند
    سوراخی در بدنه این سیستم مافیائی به نظر خواهند رسید که این از حرفه ای گری بدور است!!
    امروز چه عده ای بپذیرند و چه بر طبل مخالفت بر این عقیده بکوبند تنها تصمیم گیرنده در مسائل فوتبال ما علی دائی ست و او شخصی ست که بدلائل غیرقابل بازگوئی در این محل از حمایت های داخلی و خارجی برخوردار است و اوست که تصمیم میگیرد و نه فدراسیون فوتبال و در واقع او امروز در همان نقش سید مصطفی داودی رفته و پروژه ۲۳ ساله ها را دنبال میکند و اینبارهدف تنها سیاسی نیست که چیزی فراتر از
    ان است.
    علی دائی ظاهرا فقط سرمربی تیم ملی ایران است که از همان ابتدا با ( لابی با خدا ) به این مقام رسیده است و
    نه با استحقاق فنی و جالبتر انکه مایلی کهنی که دستور اخراج تماشاچی از سکوها را میداد بوسیله او حتی به زندان میافتد و رئیس !! فدراسیون علنا دائی را همه کاره و رئیس خود معرفی مینماید.
    بازیکنان و مربیان محبوب مردم یکی یکی از صحنه با نمایش های تصنعی حذف میگردند و جایگزینان ناشناخته که طبیعتا زبان دراز نبوده و ادعائی هم ندارند و فقط به دنبال یک لقمه نان حلالند !! به صحنه میایند.
    قصه کوتاه ، خدا روح مرحوم ال کاپون را قرین رحمت گرداند زیرا ان بنده خدا لااقل جنایاتش را با جانماز اب کشیدن انجام نمیداد.
    سیروس _ ا

  5. saman
    ۱۶ آذر ۱۳۸۷ در ۲۳:۴۹ | #5

    رئیس فدراسیونی که شما فرمودید،‌ تا به امروز هرطور خواسته با تصمیمات دایی رفتارکرده.

    امروز تیم‌ملی پراست از بازیکنان جوان ازطرفی پابسن گذاشته‌ها نیز درین تیم سهم کاملی دارند. ازین لحاظ شباهتی با دوره‌ای که ذکرکردید نمی‌بینم. چنانچه باشد هم موضوع مورد علاقه شماست.

    در ازای تمام مافیایی که فرمودید،‌ میشود موارد پرشمار و واقعی آورد. درین مورد خاص، چون از تنفرتان آگاهم موضوع را قبول نمیکنم چنانچه شماهم میتوانید بگویید من زیادی ازین شخص خوشم میاید و سخنم قابل استناد نیست.

    از روز هم روشن‌ترست که من و شما درین مورد خاص عقیده‌ای تاحدامکان متفاوت داریم.

    از توجهتان به نظراتم سپاسگذارم.

  1. بدون بازتاب
Get Adobe Flash playerPlugin by wpburn.com wordpress themes