روز آخر کاری سال ۸۷
امروز کلید رکها و اتاق سرورها رو تحویل دادم، با بعضیها خداحافظیکردم و اومدم بیرون. آخر سال و توافقکاری. بعد از ماهها، یه استراحت ده بیست روزه که هست و باید سعیکنم مفید بگذرونمش. شبکه گردنکلفتی بود. بد و خوب باهم. ده روز آخری بارها شنیدم که بهمگفتن انگار گردوخاک رو صورتت نشسته خستهای. ۱۳۸۷ سالسنگینی بود. تهران کرج دبی ابوظبی راسالخیمه عجمان شارجه دبی تهران کرج. مسیر نسبتا طولانی و در بسیاراوقات خستگی و امیدواری توامان.
سال متفاوتی بود. سالی که درحال آمدن است هم سال متفاوتتری خواهد بود.
Categories: یادداشت
من بی من
کیستم؟
من بی من.
آن منم ، که نیستم.
زاهد مهرابه نشین
بر در مهرابه شدم.
مست نبید،
که کس ندید،
بر در میخانه شدم.
مانی مانوی پرست،
رایت مسلمی بدست،
زاهد دیروصومعه،
موبدسدره پوش مست،
کیستم؟
من بی من.
آن منم ، که نیستم.
بردرخانقاه تو،
از سر کعبه رفته ام.
بانگ ضمیر خوانده ای،
قصد رحیل کرده ام.
غرقه بحر دین شدم.
پیر شدم.
ولی شدم.
قطب شدم.
غوث شدم.
ساحت منتهی شدم.
جوع،
خمول،
حلم،
سماع،
خوف،
رجا،
قرب،
فنا،
عین به عین،
نهربه نهر،
رشحه به رشحه،
من دوان.
سالک سیر سالکان.
کیستم؟
من بی من.
آن منم ، که نیستم.
غایب لاهوت بدم،
شاهد ناسوت شدم،
در طلب جمال تو،
هست بدم، نیست شدم.
عالم ذر گذشته ام،
انس عدم برسته ام،
دل به عدن ببسته ام،
کیستم؟
من بی من.
آن منم، که نیستم!
تقدیم به تو ای سپند مینوی